
در ادامه، هر آنچه باید درباره «داستان کوتاه» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. داشت دستهایش را توی هوا تکان و به پیرمردِ مسافر آدرس میداد که کجا پیاده شود. گویی رهبرِ ارکسترِ کائنات بود که با حرکات نرم انگشتانِ خوشتراشِ کشیدهاش، تمام ذرات عالم را به رقص درمیآورد.دیدم یا خیال کردم که توی آینه، از پشتِ آن عینکِ غلی...
ادامه مطلب
داشت دست هایش را توی هوا تکان و به پیرمردِ مسافر آدرس می داد که کجا پیاده شود. گویی رهبرِ ارکسترِ کائنات بود که با حرکات نرم انگشتانِ خوش تراشِ کشیده اش، تمام ذرات عالم را به رقص درمی آورد.دیدم یا خیال کردم که توی آینه، از پشتِ آن عینکِ غلیظِ سیاهِ لعنتی، نگاه نرمی به من که پشت سرش نشسته بودم، انداخت... چنان آتش گرفتم... سوختم... خاکستر شدم که بر شانه هایم دو تا بال رویید! آن زمان فهمیدم که من به این دنیا آمده ام که عاشق چشم های او شوم... چشم هایی که هرگز ندیده بودم!!عاشقش شده بودم بی اینکه هیچ چیز درباره اش بدانم... هیچ چیز... و عشق چه می تواند باشد، جز این خواستنِ بی انتهای سوزنده و عمیق! بی هیچ چشمداشتی... بی هیچ منطقی...ولی مگر می شود عاشق کسی شد، بی اینکه چشم هایش را دیده باشی؟!او که ...
ادامه مطلب
داستان کوتاه من با عنوانِ " داروخانه ی ته خیابانِ یک طرفه" حرف دل بود و بس! با اشک ها و لبخندهای فراوان نوشته شد!!و حالا مفتخرم که خدمتتون عرض کنم که:به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) این داستان در هشتمین دوره ی جایزه ی داستان کوتاه نارنج، تونسته از بین هزار و هفتصد و ده اثر ارسالی از نویسندگان ساکن ایران و همچنین نویسندگان ایرانی مقیم هفده کشور جهان از جمله: آلمان، انگلستان، آمریکا، هلند، افغانستان، کانادا، استرالیا، فرانسه، ترکیه، عمان، قطر، بلژیک، هندوستان، چین و کویت، جزو آثار راه یافته به مرحله ی نهایی و در آخر جزو آثار منتخب جشنواره برای چاپ در کتاب نارنج قرار بگیره. داروخانه ی ته خیابان یک طرفه، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 15:38 توسط ...
ادامه مطلب
میراثدار نگاه تو دل من است و این دل دوستت دارم را روزی از لبان تو خواهد چید آن روز تمام کوچه پر از دل من می شود و دل تو نیز بر شاخه درختان نارون نشسته دوستت دارم هایش را می شمرد و دل من کوچه را از بوسه پر می کند من و تو یعنی دلهایمان... جووانی بوکاچو...
ادامه مطلب
کنار لب های تو ملکوت را به آغوشم دعوت کردم به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دستهایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه به آغوشم بیا این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست می خواهم با صدای خودت بخوانی خودت را به آغوش من... جمانه حداد ...
ادامه مطلب
تابستان مى رود که تمام شود و تو می روى که تمام شود همه چیز... نگران پاییزم و شبهاى بلندش! و یاد تو که از شبهاى من نمى رود. مونا پرستش...
ادامه مطلب
به شب تکیه داده امو با صدای تو فکر می کنمشب همیشه با من صمیمی استکنار من چهار زانو می نشیندو با مدادرنگی های کودکی امماه را خط خطی می کند.راستیچشمانت چه رنگی بود؟می خواهم جهان را به رنگ چشمانت کنمو بعد بلند شومحرف حرف نامت را شماره بگیرم و اشغال کنم!دوست ندارم کسی به جز من صدایت کندمن آدم حسود بد بی ادبم!چه فرقی می کند؟تو که دوستم نداری! چیستا یثربی ...
ادامه مطلب