خرید بک لینک

مفتخرم که داستان کوتاهم با عنوان: "مرگ خوب بچه گربه ی بنفش"، جزو آثار برگزیده و راه یافته به دور بعدی 1 1 1، از بین نهصد اثر ارسالی قرار گرفته.

برشی از این داستان کوتاه:

یکxadدفعه لای آشغالxad های ته سطل، چیزی میxad بینم که برق میxad زند. تا کمر توی سطل خم میxad شوم و بیرون میxad آورمxad اش. یک گلسر طلایی است به شکل ماهی که تمام xadاش پولکxad دوزی شده است. پولکxad های براق طلایی! این بهترین عایدی امشبxad ام است. با گوشهxad ی روسریxad ام تمیزش میxad کنم و میxadزنم xadاش به موهای موجxadدارِ شیبا. میxad خندد. چقدر بچه xadام خوشگل است. دوستxad اش دارم. میxad خواهم توی بغلxad ام بگیرمxad اش، اما شیبا نیست. شیبا کجاست؟ دلم خیلی گرفته است. مادرم همیشه میxad گفت وقتی دلت میxad گیرد، خیال کن! خیال را کسی نمی xadتواند از آدم بگیرد.

نازنین جهانگیری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:54 توسط  | 

برچسب: نویسنده: مهدی رحیمی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:45

صفحه بندی