خرید بک لینک

در ادامه، هر آنچه باید درباره «داستان کوتاه» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

داشت دست‌هایش را توی هوا تکان و به پیرمردِ مسافر آدرس می‌داد که کجا پیاده شود. گویی رهبرِ ارکسترِ کائنات بود که با حرکات نرم انگشتانِ خوش‌تراشِ کشیده‌اش، تمام ذرات عالم را به رقص درمی‌آورد.

دیدم یا خیال کردم که توی آینه، از پشتِ آن عینکِ غلیظِ سیاهِ لعنتی، نگاه نرمی به من که پشت سرش نشسته بودم، انداخت... چنان آتش گرفتم... سوختم... خاکستر شدم که بر شانه‌هایم دو تا بال رویید!

آن زمان فهمیدم که من به این دنیا آمده‌ام که عاشق چشم‌های او شوم... چشم‌هایی که هرگز ندیده بودم!!

عاشقش شده بودم بی‌اینکه هیچ‌چیز درباره‌اش بدانم... هیچ‌چیز... و عشق چه می‌تواند باشد، جز این خواستنِ بی‌انتهای سوزنده و عمیق! بی‌هیچ چشمداشتی...

بی‌هیچ منطقی...

ولی مگر می‌شود عاشق کسی شد، بی‌اینکه چشم‌هایش را دیده باشی؟!

او که هر روز هزار تا مسافر را به مقصد می‌رساند، چه می‌دانست نافرجام و بی‌مقصد بودن یعنی چه؟

او چه می‌دانست خواستنِ کسی، بی‌اینکه او بداند، چقدر ترسناک است...

و از آن ترسناک‌تر، این که: بداند. بداند و هیچ‌کاری نکند...

برشی از داستان کوتاهِ : "راننده‌ی خط چهل و نه"، نازنین جهانگیری

این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره داستان کوتاه می‌پردازد.

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به این موضوع در متن بالا ارائه شده است.

در صورت انتشار اطلاعات جدید، این مطلب بروزرسانی خواهد شد.

با توجه به اطلاعات منتشر شده، موضوع داستان کوتاه همچنان در حال پیگیری است و در صورت انتشار اخبار جدید، این مطلب بروزرسانی خواهد شد.

با توجه به اطلاعات منتشر شده، موضوع داستان کوتاه همچنان در حال پیگیری است و در صورت انتشار اخبار جدید، این مطلب بروزرسانی خواهد شد.

برچسب: نویسنده: مهدی رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 2:50

صفحه بندی