
انکار کنخیابانی را که هر روزقدم به قدمدلتنگی هایمان را به هم نزدیک تر می کردانکار کنعاشقانه هایی راکه روی لب هایمان به رقص می آمدانکار کنکافه ای قدیمی با فنجان هایی تلخ راکه شیرینی لب هایمان را دوست داشتانکار کنحتی انگشت هایت راوقتی که دلتنگی بین انگشت های مرا پر میکردانکار کنمن هم فکر می کنمکه اتفاقی سر از این شعر درآورده ای! یزدان تورانی ...
ادامه مطلب