
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «از متن رمان رنج های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از وقتی فهمیدهام که قرار است بمیرم، میل غیرقابلمهاری به زندگی پیدا کردهام. آنقدر که دیگر هیچچیزی به جز زندهماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجرهی اتاقم را باز میکنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ...
ادامه مطلب
وبلاگ نازنین جهانگیری ترانه سرا و نویسندهاز متن رمان رنج های عزیزاز وقتی فهمیدهام که قرار است بمیرم، میل غیرقابلمهاری به زندگی پیدا کردهام. آنقدر که دیگر هیچچیزی به جز زندهماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجرهی اتاقم را باز میکنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ولع، نفس میکشم.اتاقم طبقهی سوم، توی بخش آنکولوژی است و خوشبختانه منظرهی خوبی دارد. پنجرهی اتاقم به فضای سبز پشت بیمارستان باز میشود. بیمارانی که حالشان از بقیه بهتر است و هنوز توان راهرفتن دارند، عصرها میآیند تو...
ادامه مطلب
چیزی به من بگو مثل بهار مثلا شکوفه کن! و یا ببار مانند رحمتی بر درونم یا رنگین کمان باش و روحم را در آغوش بگیر چیزی بگو فراتر از حرف باشد جانم را لمس کند چیزی بگو مثلا کنارت هستم... تورگوت اویار...
ادامه مطلب