
در این گزارش به بررسی کامل «رمان رنجهای عزیز» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. کسی که ترک میشود، کسی که پس زده میشود، کسی که یک عالمه حرف نگفته، غده شده بیخ گلویش،دوست دارد برگردد به مکانِ مشترکش با معشوق! عین قاتلی که به محل جنایت، بازمیگردد. دوست دارد برگردد به امید معجزهای!به بهانهی چتری ک...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «رنجهای عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیدی نزدیکای بهار، هر چی زمستون بیشتر قدرتنمایی میکنه،آدم بازم به اومدن بهار شک نمیکنه؟ همونجوری به رویاهات ایمان داشته باش! از رمان: رنجهای عزیز، نازنین جهانگیری این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره ر...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «از متن رمان رنج های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از وقتی فهمیدهام که قرار است بمیرم، میل غیرقابلمهاری به زندگی پیدا کردهام. آنقدر که دیگر هیچچیزی به جز زندهماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجرهی اتاقم را باز میکنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ...
ادامه مطلب
موضوع «جایزهی ادبی واژه» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برشی از داستانکوتاه "مرگ خوبِ بچهگربهی بنفش" نوشتهی نازنین جهانگیری، از آثار برگزیده در سومین جایزهی ادبی واژه. نشستهام کنار بخاری. از این بخاریهایی که توی دل دیوار است و هیزم تویش میاندازند! چوبها میس...
ادامه مطلب
وبلاگ نازنین جهانگیری ترانه سرا و نویسندهاز متن رمان رنج های عزیزاز وقتی فهمیدهام که قرار است بمیرم، میل غیرقابلمهاری به زندگی پیدا کردهام. آنقدر که دیگر هیچچیزی به جز زندهماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجرهی اتاقم را باز میکنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ولع، نفس میکشم.اتاقم طبقهی سوم، توی بخش آنکولوژی است و خوشبختانه منظرهی خوبی دارد. پنجرهی اتاقم به فضای سبز پشت بیمارستان باز میشود. بیمارانی که حالشان از بقیه بهتر است و هنوز توان راهرفتن دارند، عصرها میآیند تو...
ادامه مطلب
وبلاگ نازنین جهانگیری ترانه سرا و نویسندهجایزهی ادبی واژهبرشی از داستانکوتاه "مرگ خوبِ بچهگربهی بنفش" نوشتهی نازنین جهانگیری، از آثار برگزیده در سومین جایزهی ادبی واژه. نشستهام کنار بخاری. از این بخاریهایی که توی دل دیوار است و هیزم تویش میاندازند! چوبها میسوزند و ترق ترق صدا میکنند. بویی شبیه بوی سوختنِ کاه و کُلش میآید بعد از برداشت گندم، توی یک عصر دمکردهی تابستان! از گرمای بخاری تمام جانم گرم شده و خواب آمده توی چشمهایم. فاطیدراز دور و برم میپلکد و تر و خشکام میک...
ادامه مطلب
مفتخرم که داستان کوتاهم با عنوان: "مرگ خوب بچه گربه ی بنفش"، جزو آثار برگزیده و راه یافته به دور بعدی جایزه ادبی واژه، از بین نهصد اثر ارسالی قرار گرفته.برشی از این داستان کوتاه:یکxadدفعه لای آشغالxad های ته سطل، چیزی میxad بینم که برق میxad زند. تا کمر توی سطل خم میxad شوم و بیرون میxad آورمxad اش. یک گلسر طلایی است به شکل ماهی که تمام xadاش پولکxad دوزی شده است. پولکxad های براق طلایی! این بهترین عایدی امشبxad ام است. با گوشهxad ی روسریxad ام تمیزش میxad کنم و میxadزنم xadاش به موهای موجxadدارِ شیبا. میxad خندد. چقدر بچه xadام خوشگل است. دوستxad اش دارم. میxad خواهم توی بغلxad ام بگیرمxad اش، اما شیبا نیست. شیبا کجاست؟ دلم خیلی گرفته است. مادرم همیشه میxad گفت وقتی دلت میxad گیرد، خیال ک...
ادامه مطلب
"آفتابگردان"خورشید من! تمام عمر،سر به هوای تو بودهقلبِ کوچکِ این آفتابگردانِ عاشق!برشی از رمان: رنج های عزیز، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 19:54 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
کسی که ترک می شود،کسی که پس زده می شود، کسی که یک عالمه حرف نگفته، غده شده بیخ گلویش،دوست دارد برگردد به مکانِ مشترکش با معشوق! عین قاتلی که به محل جنایت، بازمی گردد. دوست دارد برگردد به امید معجزه ای!به بهانه ی چتری که کنار در جا مانده... کتابی که فراموش کرده از توی کتابخانه بردارد... یا لباسی که روی تخت رها شده...این ها بهانه اند برای بازگشت... به امید یافتن کورسوی امیدی توی چشم های یار! به امید این که بگوید: نرو! که مرا از تو گریز نیست! شاملو شود و اقبال تو آن قدر بلند باشد که بتوانی آیدای او باشی! ببرد تو را به بامِ بلندِ همچراغی!برشی از رمان رنج های عزیز، نازنین جهانگیری + نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ ساعت 13:11 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
سخت، کار کن!برای آرزوهات بجنگ!مواظب سلامتی ت باش!نذار اخبار و جوّ فضای مجازی کنترل ت کنه!برای موفقیت های کوچیک ت جشن بگیر!ورزش کن!امیدوار بمون... امیدوار بمون رفیق!نازنین جهانگیری + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:12 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
نوشتن برای من، راه ورود به سرزمینِ خیال انگیزِ آرزوهاست!مفتخرم که داستان کوتاهم با عنوانِ " طبق روال پنج سالِ اخیر" جزو آثار برگزیده و راه یافته به مرحله ی نهایی جایزه ادبی بوته هست. + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:43 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
ترانه ی معجزه با صدای سیاوش قمیشی، ترانه ای از بنده و تنظیم اشکان آریا منتشر شد."معجزه"هر چه تیره تر بشی ای شب سردما مثه هر چی ستاره، روشنیم!تو تبر بشی واسه ریشه ی ماشک نکن بازم جوونه می زنیم + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ ساعت 11:25 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
حالمان خوب است... این جا شعر هست، باران هست، عشق هست و آسمانی که هنوز هم می توان به آن پناه برد... حالمان خوب است! اما این بار، باور کن!نازنین جهانگیری بخوانید...
ادامه مطلب
حالمان خوب است... این جا شعر هست، باران هست، عشق هست و آسمانی که هنوز هم می توان به آن پناه برد... حالمان خوب است! اما این بار، باور کن!نازنین جهانگیری بخوانید...
ادامه مطلب
تنهاییها عمیقاند عمیق مثل صورت مردگان. حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانهیِ خود همراهی ندارند. تنهاییها عمیق اند، آشیانهیِ کوچکم! و تو در خاموشی هایم می درخشی در آتش و روشنی می درخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. شمس لنگرودی...
ادامه مطلب
تو کجایی؟ در گسترهیِ بی مرزِ این جهان تو کجایی؟ من در دوردستترین جای جهان ایستاده ام: کنارِ تو. تو کجایی؟ در گستره ناپاک این جهان تو کجایی؟ من در پاک ترین مقامِ جهان ایستاده ام: بر سبزهشورِ این رود بزرگ که می سُراید برای تو... احمد شاملو...
ادامه مطلب
کنار لب های تو ملکوت را به آغوشم دعوت کردم به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دستهایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه به آغوشم بیا این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست می خواهم با صدای خودت بخوانی خودت را به آغوش من... جمانه حداد ...
ادامه مطلب
بی شک یک روز،سی سال بعد از کنار عابران که رد می شوی بوی عطری گیجت می کند… پرتاب می شوی به سی سال قبل و دعا می کنی همان لحظه باران ببارد تا گم شودقطره ی اشکی که به یاد شاعر عاشقانه های «تقدیم به تو» با حوصلهپایین می افتند از چشم هایت از همان چشم هایی که... آه...! تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک یک روز شاید سی سال بعد... نفیسه سادات موسوی...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب