
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «راهِ آسمان!» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جهانمصیبتهای زیادی به خود دیده!جنگهای هولناک،ظلمهای بیشمار!اما باز همقاصدک، پیغامبری میکندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین میماند ونه آفتاب همیشگیست...ببین از چه راهی آمدهای!زخمهای امروزت،عمیقت...
ادامه مطلب
جهانمصیبت های زیادی به خود دیده!جنگ های هولناک،ظلم های بی شمار!اما باز همقاصدک، پیغامبری می کندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین می ماند ونه آفتاب همیشگی ست...ببین از چه راهی آمده ای!زخم های امروزت،عمیق تر ازرنج های دیروزت نیست...به آسمان که نگاه کنی،باز هم راه تازه ای خواهی یافت.نازنین جهانگیری + نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ ساعت 12:50 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
جهانمصیبت های زیادی به خود دیده،جنگ های هولناک!ظلم های بی شمار! اما باز هم قاصدک، پیغام بری می کندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین می ماند و نه آفتاب، همیشگی ست...ببین از چه راهی آمده ای!زخم های امروزت،عمیق تر از رنج های دیروزت نیستبه آسمان که نگاه کنی،باز هم راه تازه ای خواهی یافت!نازنین جهانگیریپ.ن: همیشه یه راهی هست.اگه رو زمین پیداش نکردی،تو آسمون دنبالش بگرد! + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 20:12 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
نمیشه خورشیدو حاشا بکنی، حتی پشت سایه ها و پرده هایه روزی همه کبوتر میشیمو، نمی مونه هیشکی پشت نرده هابخشی از ترانه ی معجزهسیاوش قمیشی، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 12:32 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
معجزههر چه تیره تر بشی ای شب سرد/ ما مثه هر چی ستاره، روشنیمتو تبر بشی واسه ریشه ی ما/ شک نکن بازم جوونه می زنیمهمه ی سازامونم که بشکنی/ با سرودِ خنده مون چه میکنی؟راهِ آرزومونو بستی ولی/ با پرِ پرنده مون چه می کنی؟نمیشه خورشیدو حاشا بکنی/ حتی پشتِ سایه ها و پرده هایه روزی همه کبوتر میشیم و / نمی مونه هیشکی پشتِ نرده هاخواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشیترانه: نازنین جهانگیریپخش از شرکت ترانه + نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:46 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
فکر می کنم اصالتِ خنده هایت،برمی گردد به دوران ماقبل تاریخ!!همان جا که بشربرای ادامه ی حیات پرمشقت ش انگیزه ای یافت!شاید *عشق* درست از همان لحظه کشف شدکسی چه می داند؟نازنین جهانگیری + نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:44 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
نمیشه خورشیدو حاشا بکنیحتی پشت سایه ها و پرده هایه روزی همه کبوتر میشیم ونمی مونه هیشکی پشت نرده هابرشی از ترانه ی معجزه با صدای سیاوش قمیشی و ترانه ی نازنین جهانگیری + نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 12:53 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
ترانه ی معجزه با صدای سیاوش قمیشی، ترانه ای از بنده و تنظیم اشکان آریا منتشر شد."معجزه"هر چه تیره تر بشی ای شب سردما مثه هر چی ستاره، روشنیم!تو تبر بشی واسه ریشه ی ماشک نکن بازم جوونه می زنیم + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ ساعت 11:25 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
حالمان خوب است... این جا شعر هست، باران هست، عشق هست و آسمانی که هنوز هم می توان به آن پناه برد... حالمان خوب است! اما این بار، باور کن!نازنین جهانگیری بخوانید...
ادامه مطلب
تنهاییها عمیقاند عمیق مثل صورت مردگان. حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانهیِ خود همراهی ندارند. تنهاییها عمیق اند، آشیانهیِ کوچکم! و تو در خاموشی هایم می درخشی در آتش و روشنی می درخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. شمس لنگرودی...
ادامه مطلب
میراثدار نگاه تو دل من است و این دل دوستت دارم را روزی از لبان تو خواهد چید آن روز تمام کوچه پر از دل من می شود و دل تو نیز بر شاخه درختان نارون نشسته دوستت دارم هایش را می شمرد و دل من کوچه را از بوسه پر می کند من و تو یعنی دلهایمان... جووانی بوکاچو...
ادامه مطلب
انگشت اشاره ات را بده می خواهم روی لب هایم بگذارم تا فریاد نزنم عشقت را؛ هیس! انگشت اشاره ات را بده می خواهم موهای خیسم را تاب بدهم به انحنای انگشت هایت تا پیچ و تاب بخورند روی تنم بریزند روی شانه هایم تا دلت بند بشود وسط انبوه تاب خورده موهایم انگشت اشاره ات را بده می خواهم تمام دست هایم را به پناه انگشت اشاره ات ببرم می خواهم نترسم. انگشت اشاره ات را بده می خواهم آتش درست کنم انگار که کبریت باشد بکشم به زبری دردهایم گرم شوم... بخوابم... خسته ام! انگشت اشاره ات را بده. روشنک آرامش ...
ادامه مطلب
به شب تکیه داده امو با صدای تو فکر می کنمشب همیشه با من صمیمی استکنار من چهار زانو می نشیندو با مدادرنگی های کودکی امماه را خط خطی می کند.راستیچشمانت چه رنگی بود؟می خواهم جهان را به رنگ چشمانت کنمو بعد بلند شومحرف حرف نامت را شماره بگیرم و اشغال کنم!دوست ندارم کسی به جز من صدایت کندمن آدم حسود بد بی ادبم!چه فرقی می کند؟تو که دوستم نداری! چیستا یثربی ...
ادامه مطلب
میدانم نمیدانی چقدر دوستت دارم و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را در دست گرفته است میدانم نمیدانی چقدر بی آنکه بدانی، میتوانم دوستت داشته باشم، بی آنکه نگاهت کنم، بی آنکه صدایت کنم، بی آنکه حتی زنده باشم میدانم نمیدانی تابهحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است! حافظ موسوی ...
ادامه مطلب