
موضوع «جایزهی ادبی واژه» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برشی از داستانکوتاه "مرگ خوبِ بچهگربهی بنفش" نوشتهی نازنین جهانگیری، از آثار برگزیده در سومین جایزهی ادبی واژه. نشستهام کنار بخاری. از این بخاریهایی که توی دل دیوار است و هیزم تویش میاندازند! چوبها میس...
ادامه مطلب
سخت، کار کن!برای آرزوهات بجنگ!مواظب سلامتی ت باش!نذار اخبار و جوّ فضای مجازی کنترل ت کنه!برای موفقیت های کوچیک ت جشن بگیر!ورزش کن!امیدوار بمون... امیدوار بمون رفیق!نازنین جهانگیری + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:12 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
داستان کوتاه من با عنوانِ " داروخانه ی ته خیابانِ یک طرفه" حرف دل بود و بس! با اشک ها و لبخندهای فراوان نوشته شد!!و حالا مفتخرم که خدمتتون عرض کنم که:به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) این داستان در هشتمین دوره ی جایزه ی داستان کوتاه نارنج، تونسته از بین هزار و هفتصد و ده اثر ارسالی از نویسندگان ساکن ایران و همچنین نویسندگان ایرانی مقیم هفده کشور جهان از جمله: آلمان، انگلستان، آمریکا، هلند، افغانستان، کانادا، استرالیا، فرانسه، ترکیه، عمان، قطر، بلژیک، هندوستان، چین و کویت، جزو آثار راه یافته به مرحله ی نهایی و در آخر جزو آثار منتخب جشنواره برای چاپ در کتاب نارنج قرار بگیره. داروخانه ی ته خیابان یک طرفه، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 15:38 توسط ...
ادامه مطلب
حالمان خوب است... این جا شعر هست، باران هست، عشق هست و آسمانی که هنوز هم می توان به آن پناه برد... حالمان خوب است! اما این بار، باور کن!نازنین جهانگیری بخوانید...
ادامه مطلب
فکر می کنم اصالت خنده هایت، برمی گردد به دوران ما قبل تاریخ! همان جا که بشر برای حیات پرمشقتش انگیزه ای یافت! شاید "عشق" درست از همان لحظه، کشف شد! کسی چه می داند؟! رمان گاهی خودت باش، نازنین جهانگیری ...
ادامه مطلب
انگشت اشاره ات را بده می خواهم روی لب هایم بگذارم تا فریاد نزنم عشقت را؛ هیس! انگشت اشاره ات را بده می خواهم موهای خیسم را تاب بدهم به انحنای انگشت هایت تا پیچ و تاب بخورند روی تنم بریزند روی شانه هایم تا دلت بند بشود وسط انبوه تاب خورده موهایم انگشت اشاره ات را بده می خواهم تمام دست هایم را به پناه انگشت اشاره ات ببرم می خواهم نترسم. انگشت اشاره ات را بده می خواهم آتش درست کنم انگار که کبریت باشد بکشم به زبری دردهایم گرم شوم... بخوابم... خسته ام! انگشت اشاره ات را بده. روشنک آرامش ...
ادامه مطلب