عاشقانه ها و دلنوشته های نازک تر از گل!

متن مرتبط با «دلتنگی های عاشقانه» در سایت عاشقانه ها و دلنوشته های نازک تر از گل! نوشته شده است

پشت پرده رمان رنج‌های عزیز

  • نیلوبلاگ

    در این گزارش به بررسی کامل «رمان رنج‌های عزیز» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. کسی که ترک می‌شود، کسی که پس زده می‌شود، کسی که یک عالمه حرف نگفته، غده شده بیخ گلویش،دوست دارد برگردد به مکانِ مشترکش با معشوق! عین قاتلی که به محل جنایت، بازمی‌گردد. دوست دارد برگردد به امید معجزه‌ای!به بهانه‌ی چتری ک...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از رنج‌های عزیز

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «رنج‌های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیدی نزدیکای بهار، هر چی زمستون بیشتر قدرت‌نمایی می‌کنه،آدم بازم به اومدن بهار شک نمی­‌کنه؟ همون‌جوری به رویاهات ایمان داشته باش! از رمان: رنج‌های عزیز، نازنین جهانگیری این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره ر...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از از متن رمان رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «از متن رمان رنج های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از وقتی فهمیده­‌ام که قرار است بمیرم، میل غیرقابل‌مهاری به زندگی پیدا کرده­‌ام. آن­‌قدر که دیگر هیچ‌چیزی به جز زنده­‌ماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجره­‌ی اتاقم را باز می­‌کنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ...

    ادامه مطلب
  • از متن رمان رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ نازنین جهانگیری ترانه سرا و نویسندهاز متن رمان رنج های عزیزاز وقتی فهمیده­‌ام که قرار است بمیرم، میل غیرقابل‌مهاری به زندگی پیدا کرده­‌ام. آن­‌قدر که دیگر هیچ‌چیزی به جز زنده­‌ماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجره­‌ی اتاقم را باز می­‌کنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ولع، نفس می­‌کشم.اتاقم طبقه­‌ی سوم، توی بخش آنکولوژی است و خوشبختانه منظره­‌ی خوبی دارد. پنجره­‌ی اتاقم به فضای سبز پشت بیمارستان باز می­‌شود. بیمارانی که حال‌شان از بقیه بهتر است و هنوز توان راه‌رفتن دارند، عصرها می­‌آیند تو...

    ادامه مطلب
  • رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    "آفتابگردان"خورشید من! تمام عمر،سر به هوای تو بودهقلبِ کوچکِ این آفتابگردانِ عاشق!برشی از رمان: رنج های عزیز، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 19:54 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رمان رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    کسی که ترک می شود،کسی که پس زده می شود، کسی که یک عالمه حرف نگفته، غده شده بیخ گلویش،دوست دارد برگردد به مکانِ مشترکش با معشوق! عین قاتلی که به محل جنایت، بازمی گردد. دوست دارد برگردد به امید معجزه ای!به بهانه ی چتری که کنار در جا مانده... کتابی که فراموش کرده از توی کتابخانه بردارد... یا لباسی که روی تخت رها شده...این ها بهانه اند برای بازگشت... به امید یافتن کورسوی امیدی توی چشم های یار! به امید این که بگوید: نرو! که مرا از تو گریز نیست! شاملو شود و اقبال تو آن قدر بلند باشد که بتوانی آیدای او باشی! ببرد تو را به بامِ بلندِ همچراغی!برشی از رمان رنج های عزیز، نازنین جهانگیری + نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ ساعت 13:11 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    تنهاییها عمیقاند عمیق مثل صورت مردگان. حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانهیِ خود همراهی ندارند. تنهاییها عمیق اند، آشیانهیِ کوچکم! و تو در خاموشی هایم می درخشی در آتش و روشنی می درخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. شمس لنگرودی...

    ادامه مطلب
  • کنار لب های تو

  • نیلوبلاگ

    کنار لب های تو ملکوت را به آغوشم دعوت کردم به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دستهایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه به آغوشم بیا این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست می خواهم با صدای خودت بخوانی خودت را به آغوش من... جمانه حداد ...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی...

  • نیلوبلاگ

    دلتنگی یعنیخیابانی شلوغ پر از همه آنهاکه شبیه تو اندمثل ساعتی که سازش کوک نیستو هیچ منتظری نگاهش نمی کندچیزی شبیه پیانو های بعد از ظهردر کافه هایی که میزی در آن تنها نیستو صدای خنده های توتنها صدایی استکه باورش نمی کنمعشق های کوبیسم از در و دیوار شهربالا می روندو دوست داشتن های مدرنتلخ تر از همیشه انداین جا ثانیه ها وقت کم می آورنددلتنگی یعنیدوست داشتن اتمثل رویایی میان این خواب هاانگار دیر تر از هرگز... میلاد کاشانی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تنهایی یعنی | تنهایی من | تنهایی پر هیاهو | تنهایی را دوست دارم | تنهایی شعر | تنهایی اس ام اس | تنهایی عکس | تنهایی متن | تنهایی جملات | تنهایی غم