عاشقانه ها و دلنوشته های نازک تر از گل!

متن مرتبط با «از دست دادن حافظه کوتاه مدت» در سایت عاشقانه ها و دلنوشته های نازک تر از گل! نوشته شده است

داستان کوتاه در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «داستان کوتاه» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. داشت دست‌هایش را توی هوا تکان و به پیرمردِ مسافر آدرس می‌داد که کجا پیاده شود. گویی رهبرِ ارکسترِ کائنات بود که با حرکات نرم انگشتانِ خوش‌تراشِ کشیده‌اش، تمام ذرات عالم را به رقص درمی‌آورد.دیدم یا خیال کردم که توی آینه، از پشتِ آن عینکِ غلی...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از رنج‌های عزیز

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «رنج‌های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیدی نزدیکای بهار، هر چی زمستون بیشتر قدرت‌نمایی می‌کنه،آدم بازم به اومدن بهار شک نمی­‌کنه؟ همون‌جوری به رویاهات ایمان داشته باش! از رمان: رنج‌های عزیز، نازنین جهانگیری این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره ر...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از راهِ آسمان!

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «راهِ آسمان!» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جهانمصیبت‌های زیادی به خود دیده!جنگ‌های هولناک،ظلم‌های بی‌شمار!اما باز همقاصدک، پیغامبری می‌کندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین می‌ماند ونه آفتاب همیشگی‌ست...ببین از چه راهی آمده‌ای!زخم‌های امروزت،عمیق‌ت...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از از متن رمان رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «از متن رمان رنج های عزیز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از وقتی فهمیده­‌ام که قرار است بمیرم، میل غیرقابل‌مهاری به زندگی پیدا کرده­‌ام. آن­‌قدر که دیگر هیچ‌چیزی به جز زنده­‌ماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجره­‌ی اتاقم را باز می­‌کنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ...

    ادامه مطلب
  • از متن رمان رنج های عزیز

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ نازنین جهانگیری ترانه سرا و نویسندهاز متن رمان رنج های عزیزاز وقتی فهمیده­‌ام که قرار است بمیرم، میل غیرقابل‌مهاری به زندگی پیدا کرده­‌ام. آن­‌قدر که دیگر هیچ‌چیزی به جز زنده­‌ماندن برایم مهم نیست. هر روز صبح پنجره­‌ی اتاقم را باز می­‌کنم و عطر آخرین روزهای بهار را با ولع، نفس می­‌کشم.اتاقم طبقه­‌ی سوم، توی بخش آنکولوژی است و خوشبختانه منظره­‌ی خوبی دارد. پنجره­‌ی اتاقم به فضای سبز پشت بیمارستان باز می­‌شود. بیمارانی که حال‌شان از بقیه بهتر است و هنوز توان راه‌رفتن دارند، عصرها می­‌آیند تو...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه

  • نیلوبلاگ

    داشت دست هایش را توی هوا تکان و به پیرمردِ مسافر آدرس می داد که کجا پیاده شود. گویی رهبرِ ارکسترِ کائنات بود که با حرکات نرم انگشتانِ خوش تراشِ کشیده اش، تمام ذرات عالم را به رقص درمی آورد.دیدم یا خیال کردم که توی آینه، از پشتِ آن عینکِ غلیظِ سیاهِ لعنتی، نگاه نرمی به من که پشت سرش نشسته بودم، انداخت... چنان آتش گرفتم... سوختم... خاکستر شدم که بر شانه هایم دو تا بال رویید! آن زمان فهمیدم که من به این دنیا آمده ام که عاشق چشم های او شوم... چشم هایی که هرگز ندیده بودم!!عاشقش شده بودم بی اینکه هیچ چیز درباره اش بدانم... هیچ چیز... و عشق چه می تواند باشد، جز این خواستنِ بی انتهای سوزنده و عمیق! بی هیچ چشمداشتی... بی هیچ منطقی...ولی مگر می شود عاشق کسی شد، بی اینکه چشم هایش را دیده باشی؟!او که ...

    ادامه مطلب
  • راه تازه

  • نیلوبلاگ

    جهانمصیبت های زیادی به خود دیده،جنگ های هولناک!ظلم های بی شمار! اما باز هم قاصدک، پیغام بری می کندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین می ماند و نه آفتاب، همیشگی ست...ببین از چه راهی آمده ای!زخم های امروزت،عمیق تر از رنج های دیروزت نیستبه آسمان که نگاه کنی،باز هم راه تازه ای خواهی یافت!نازنین جهانگیریپ.ن: همیشه یه راهی هست.اگه رو زمین پیداش نکردی،تو آسمون دنبالش بگرد! + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 20:12 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ترانه ی معجزه سیاوش قمیشی، نازنین جهانگیری

  • نیلوبلاگ

    نمیشه خورشیدو حاشا بکنی، حتی پشت سایه ها و پرده هایه روزی همه کبوتر میشیمو، نمی مونه هیشکی پشت نرده هابخشی از ترانه ی معجزهسیاوش قمیشی، نازنین جهانگیری + نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 12:32 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ترانه سیاوش قمیشی و نازنین جهانگیری

  • نیلوبلاگ

    معجزههر چه تیره تر بشی ای شب سرد/ ما مثه هر چی ستاره، روشنیمتو تبر بشی واسه ریشه ی ما/ شک نکن بازم جوونه می زنیمهمه ی سازامونم که بشکنی/ با سرودِ خنده مون چه میکنی؟راهِ آرزومونو بستی ولی/ با پرِ پرنده مون چه می کنی؟نمیشه خورشیدو حاشا بکنی/ حتی پشتِ سایه ها و پرده هایه روزی همه کبوتر میشیم و / نمی مونه هیشکی پشتِ نرده هاخواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشیترانه: نازنین جهانگیریپخش از شرکت ترانه + نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:46 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نازنین جهانگیری

  • نیلوبلاگ

    جهانمصیبت های زیادی به خود دیده!جنگ های هولناک،ظلم های بی شمار!اما باز همقاصدک، پیغامبری می کندو آفتابگردان، روشنگری!نه برفی بر زمین می ماند ونه آفتاب همیشگی ست...ببین از چه راهی آمده ای!زخم های امروزت،عمیق تر ازرنج های دیروزت نیست...به آسمان که نگاه کنی،باز هم راه تازه ای خواهی یافت.نازنین جهانگیری + نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:24 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • لبخندی از دورانِ ماقبلِ تاریخ!!!

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم اصالتِ خنده هایت،برمی گردد به دوران ماقبل تاریخ!!همان جا که بشربرای ادامه ی حیات پرمشقت ش انگیزه ای یافت!شاید *عشق* درست از همان لحظه کشف شدکسی چه می داند؟نازنین جهانگیری + نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:44 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عکنوشته نازنین جهانگیری

  • نیلوبلاگ

    حالمان خوب است... این جا شعر هست، باران هست، عشق هست و آسمانی که هنوز هم می توان به آن پناه برد... حالمان خوب است! اما این بار، باور کن!نازنین جهانگیری بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از تو چه پنهان...؟!

  • از دست دادن...

  • از روزی که رفت...

  • نیلوبلاگ

    تا روزی که بوددستهایش بوی گل سرخ میداداز روزی که رفتگلهای سرخبوی دستهای او را میدهند. واهه آرمن...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    از تو چه پنهان | نتوانستم از تو چه پنهان دارم | دیشب دوباره از تو چه پنهان دلم گرفت | دوشینه به میخانه شدم از تو چه پنهان | خدایا از تو چه پنهان | دل من از تو چه پنهان | یاسر قنبرلو دل من از تو چه پنهان | از دست دادن عشق | از دست دادن پدر | از دست دادن عزیز